مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد! خیال میکنم از صحن جامع حـسنیاش رسیدهام وسط صحن کـوثری که ندارد سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم! ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟! شما ضریح نداری و او سری که ندارد |